تبليغاتX
کتاب نارنجی

سيدجعفر شهيدي، استاد زبان و ادبيات فارسي و پژوهشگر تاريخ، ساعت 10 صبح امروز در پي تحمل رنج بيماري، در منزل دخترش درگذشت.

به گزارش «تابناك»، سيدجعفر شهيدي فرزند سيدمحمد سجادي كه از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبي ايران به‌شمار مي‌رفت، در سال 1297 هجري شمسي در شهر بروجرد به دنيا آمد.
وي دوران تحصيل ابتدايي و اندكي از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران به پايان رسانيد.

شهيدي قبلا به نام سجادي معروف بود كه بعدها تغيير شهرت داده و با نام شهيدي در مراكز علمي و دانشگاهي شهرت پيدا كرد.

وي چند سالي را براي خواندن درس طلبگي در قم سپري و محضر آيت‌الله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرده بود. برخورد با شادروان محمد معين باب آشنايي و معرفي وي را به حضور استاد علامه، مرحوم دهخدا فراهم كرد و بعد از تشكيل سازمان لغت‌نامه دهخدا، معاونت سازمان را به‌عهده گرفت.
اخذ درجه دكتري با امتياز والا و استادي دانشكده ادبيات در فاصله سال‌هاي 1340 به بعد جزو مرحله دوم زندگاني استاد شهيدي بود.

بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغت‌نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمينه‌هاي ادب عرب و فارسي استادي بنام بود و درك محضر و مجالست با استاداني نظير بديع الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال همايي و محمد معين اعتبار علمي و معنوي او را دو چندان كرد.

تأليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله آنان مي‌شود به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه مي‌انديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استر آبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقايق و مشكلات تنها با خامه قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند.

شهيدي تا پيش از بيماري‌اش در مقطع دكتري ادبيات فارسي چند ساعتي را به افاضه علمي مشغول بود و بقيه اوقات را در سازمان لغت‌نامه دهخدا به نظارت و مديريت سپري مي‌كرد.
 
سایت خبری تابناک
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 19:37  توسط نارنجی  | 

اگر می خواهید بهترین داستان های کوتاه مارکز را بخوانید از کنار "تلخکامی برای سه خوابگرد" به راحتی نگذرید!!!

گاهی اوقات آدم ها وقت زیادی برای خواندن رمان ندارند یا شاید حوصله ندارند...شما می توانید داستان های کوتاه و جادویی مارکز را در این کتاب ۲۵۳ صفحه ای بخوانید.
کتاب شامل دو بخش است: کتاب اول با نام "چشمان سگی آبی رنگ" با ۱۱ داستان و کتاب دوم "داستان باور نکردنی ارندیرای بی گناه و مادربزرگ سنگ دلش" با ۷ داستان.

در پشت جلد این کتاب سخنی زیبا از "جان آپدایک" نویسنده ی آمریکایی نقل شده :
"خمیره ی قصه های مارکز غنی و تکان دهنده است و شیوه ی بیانش فخیم و زیبا...قصه های مارکز ـ نمی توان از ذکر این واژه خود داری کرد ـ جادویی اند."

تلخکامی برای سه خوابگرد
گابریل مارکز
ترجمه ی کاوه باسمنجی
 انتشارات روشنگران

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 21:36  توسط نارنجی  | 

امروز می خوام یک رمان به شما معرفی کنم.شاید خیلی از شما اسم اون رو شنیدین یا حتی خوندینش.

"بارون درخت نشین"، رمانی جذاب،با داستانی متفاوت و فانتزی.این کتاب از سه گانه ی "ایتالو کالوینو" ،نویسنده ی بزرگ ایتالیاییست.سه گانه ی "نیاکان ما"شامل سه کتاب "ویسکنت شقه شده"،"بارون درخت نشین"و"شوالیه ی ناموجود" است.

داستان درباره ی نوجوانی است که برای فرار از سخت گیری های خانواده ی اصیل و اشرافی خود تصمیمی ناگهانی میگیرد.از درخت بلوط حیاطشان بالا می رود و تصمیم می گیرد تا آخر عمر بالای درخت زندگی کند.اما برای این کار عجیب اتفاقاتی عجیب تر در راه است...

حتما به شما توصیه می کنم این کتاب زیبا و مهیج رو بخونین.البته یادتون باشه که در پس داستان کتاب ،خود حرف هایی نهفته است که با خواندن کتاب نمایان می شود.

                                              

بارون درخت نشین
ایتالو کالوینو
ترجمه ی مهدی سحابی
انتشارات نگاه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:30  توسط نارنجی  | 

کتاب جنجالی مارکز رو خوندم . کتابی ۱۱۷ صفحه ای که با صفحات کوچکی که داره میشه اون رو خیلی سریع تموم کرد.اما اگه بخوام حقیقت رو گفته باشم خیلی از اون لذت نبردم.با وجود حجم کم کتاب خیلی خسته کننده و راکد بود و در طول خواندن کتاب از خودم می پرسیدم "این همان مارکز صد سال تنهایی ست؟!!" شاید اگر کتاب از این طولانی تر بود اون رو به حال خودش رها می کردم.

داستان کتاب راجع به پیرمردی است که تصمیم گرفته در شب تولد ۹۰ سالگی اش با دختری هم بستر شود آن هم دختری باکره و دست نخورده! شاید داستان کتاب همین باشد و بس!

اگر فکر می کنید با خواندن این کتاب "صد سال تنهایی" یا حتی "ساعت شوم" دیگری را تجربه خواهید کرد سخت در اشتباه هستید.هیچ ماکدوندو یا اورسولایی در این کتاب وجود ندارد.شخصیت ها همه شخصیت هایی بی مایه هستند و توانایی پیش بردن داستان را در خود ندارند.فضا های داستان خشک و محدود اند و طراوت در آن ها وجود ندارد.

اما هنوز هم طنز و توصیفات دقیق مارکز را می توان در این کتاب پیدا کرد تا حد اقل ثابت شود که این کتاب توسط مارکز نوشته شده است نه کس دیگر!

به هر حال خواندن این کتاب جنجالی خالی از لطف نیست.اما افسوس عده ای هنوز هستند که با خواندن این گونه کتاب ها که در آن برخی مسایل دینی و اخلاقی رعایت نشده مخالفت می کنند و مانند کبک سرشان را در برف فرو کرده اند. ای کاش آقای وزیر هم کتاب می خواند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:30  توسط نارنجی  | 

شاید همه ی شما با مارکز نویسنده ی کلمبیایی آشنا باشید اما مارکز با چاپ کتاب "دلبرکان غمگین من"(نام تحریف شده) در ایران بازار کساد کتاب و کتاب خوانی را رونق داد.
این کتاب که چند ماه پیش با مجوز وزارت ارشاد  در ایران چاپ شد توانست هفته ها در صدر جدول پرفروش ترین کتاب ها قرار بگیرد.اما انگار آقایان وزارت ارشاد از این وضعیت خوشحال نبودند.آنها اصلا مارکز را نمی شناسند چه برسد که کتابی از او خوانده باشند. هیچ کس نمی داند شاید یکی از دوستان آنها این کتاب را خوانده و آقایان را به خاطر چاپ این کتاب موهن سرزنش کرده باشد.

در حالی که نشر نیلوفر خود را برای چاپ دوم آماده می کرد جناب آقای صفار هرندی وزیر محترم ارشاد این کتاب را توقیف کرد و دستور داد با کسانی که مجوز چاپ این کتاب را داده اند برخورد شود!!!البته تلاش ایشان برای جمع کردن کتاب موفق نبود چون تقریبا تمام این کتاب توسط ملت کتاب خوان ایران خریداری شده بود.

                                

هم اکنون این کتاب مورد استقبال بازار سیاه قرار گرفته است و با قیمت گزاف فروخته می شود. از همه ی این قضایا بگذریم در این پست کتاب "خاطرات روسپیان سودازده ی من" که بدون سانسور در خارج از ایران با ترجمه ی امیر حسین فطانت چاپ شد را قرار می دهم.

البته خودم هنوز کتاب رو نخوندم.
لینک دانلود فرمت PDF
۱۲۵ صفحه

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 18:28  توسط نارنجی  | 

بعد از یک سال و اندی دوری از دنیای وبلاگ نویسی دوباره برگشتم تا صفحات بلاگ نارنجیمو نارنجی تر کنم...

به زودی با پست مطلب جدید وبلاگمو آغاز میکنم...
درباره ی شکل و لوگوی جدید وبلاگم نظر بدین...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:34  توسط نارنجی  | 

 مطلب زیر از مجله اینترنتی فصل نو بر گرفته شده است

ژوززه ساراماگو، نويسندة پرتغالي، كه بارها نامزد جايزة نوبل ادبيات شده بود، سرانجام ، و دير هنگام در سن 76 سالگي موفق شد در سال 1998 اين جايزه را از آن خود وكشورش كند. آثار اين رمان نويس و شاعر كه به عبارتي رئاليسم جادويي را با انتقادات گزندة سياسي مي‌آميزد به 25 زبان ترجمه شده است. ساراماگو در سال 1922 در نزديكي ليسبون در خانواده‌اي تنگدست به دنيا آمد و به دليل فقر نتوانست تحصيلات دانشگاهي‌اش را به پايان رساند. در يك آهنگري به كارمشغول شد تا بتواند به طور پاره وقت به درسش ادامه دهد.ساراماگو نخستين رمانش« كشور گناه» را درسال 1947 نوشت اما 35 سال انتظار كشيد تا سرانجام موفقيت ادبي و شهرت در سال 1982 با انتشار رمان « بالتازار و بليوندا» به سراغش بيايد. سبك شاعرانة ساراماگو كه تخيل و تاريخ و انتقاد از سركوب سياسي و فقر را با هم مي‌آميزد موجب شده است كه او را به نويسندگان امريكاي لاتين بويژه گابريل گارسيا ماركز تشبيه كنند. اما ساراماگو منكر اين شباهت است و مي‌گويد بيشتر از سوانتس و گوگول تأثير پذيرفته است. اثر جنجالي ساراماگو « انجيل به روايت عيسي مسيح» بود كه در سال 1992 منتشر گرديد. وزير كشور وقت پرتغال آنچنان از اين رمان برآشفت كه نام ساراماگو را از فهرست نامزدهاي : جايزة ادبي اروپا» حذف كرد و گفت اين رمان توهين به كاتوليكهاي پرتغال است و موجب تفرقه افكني در كشور شده است . ساراماگو نيز به نشانة اعتراض با همسر اسپانيايي‌اش پرتغال را ترك گرفت و به لانساروت، جزيره اي آتشفشاني از جزاير قناري، به تبعيدي خود خواسته رفت. فرهنگستان سوئد با ستايش از ساراماگو و اعلام اهداي جايزة نوبل ادبيات 1998 به وي گفت:« آثار ساراماگو با تمثيلهاي ملهم از تخيل و شفقت و طعنه ما را بي وقفه وادار به ادراك يك واقعيت فرار و مبهم مي‌كند.« كوري» يك رمان خاص است، يك اثر تمثيلي ، بيرون از حصار زمان و مكان، يك رمان معترضانه اجتماعي، سياسي كه آشفتگي واجتماع و انسانهاي سر در گم را در دايرة افكار خويش و مناسبات اجتماعي تصوير مي‌كند. ساراماگو تأكيد بر اين حقيقت دارد كه اعمال انساني در « موقعيت» معنا مي‌شود و ملاك مطلقي براي قضاوت وجود ندارد، زيرا موقعيت انسان ثابت نيست و در تحول دائمي است. در يك كلام ساده، دغدغة عمدة ذهن ساراماگو در اين رمان فلسفي مسئله سرگشتگي انسان معاصر يا « انسان در موقعيت» است كه از خلال ابعاد و لايه هاي مختلف و واكنشهاي انان بررسي مي شود.
خلاصه چند رمان از ژوزه ساراماگو
ـ بلم سنگي (1986ـ The Stone Raft)
در اين رمان، شبه جزيره «ايبري» ـ كه كشورهاي پرتغال و اسپانيا درون آن قرار دارند ـ از قاره اروپا جدا شده، در اقيانوس اطلس رها مي‌شود.
ـ تاريخ محاصره ليسبون (1989 ـ The History of the Siege of Lisbon)
«تاريخ محاصره ليسبون» تلفيقي از دو روايت يا دو رمان است، يك رمان تاريخي كه موضوع آن جنگي است كه در قرن 12 ميلادي در شهر ليسبون اتفاق افتاد. در اين جنگ مسيحي هاي پرتغال، شهر ليسبون را ـ كه مدت چهار قرن در دست مسلمانان بود ـ محاصره و تصرف كردند و با بي رحمي تمام، همه مردم شهر را هم به قتل رساندند.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 18:46  توسط نارنجی  | 

مجموعه قطعات ادبی آسمان لاجوردی به قلم مهرزاد پارس.

هر قطعه، به گفته مقدمه به قلم درآمده حس لحظه ای ناب و خاص است. حسی که من و تو هم درک می کنیم و شاید دوست داشته باشیم بر روی کاغذ بنویسیم.
اما خواندن احساس های مشترک هم دلپذیر است.

برای دریافت این کتاب با فرمت پی.دی.اف به لینک زیر مراجعه کنید:

http://mehrzadpars.mihanblog.com

در ضمن برای پیشگیری از هرگونه سوتفاهم، من عظیم مزینانی نیستم!
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 23:15  توسط نارنجی  | 

" ... از میان پنجره نگاهی به درون انداخت. وضعیت داخل اتومبیل او را شگفت زده کرد. رنگ داخل قهوه ای بود، ولی از صندلی جلو و عقب خبری نبود. فرمان بزرگتر از معمول و از چوب درست شده بود. با خود فکر کرد شاید این مدل فرمان به تازگی مد شده و یا شاید این اتومبیل یک مدل اختصاصی است. اگر راننده آن را ندیده بود فکر می کرد که فرمان یک قایق تفریحی بر روی اتومبیل کار گذاشته شده. پهنای آن به اندازه باز کردن بازو ها از هم بود. با خود فکر کرد که رانندگی با چنین فرمانی حتما راحت نیست. پس از آن متوجه داشبورد آن شد. چون آن هم عجیب بود. از چوبی مثل چوب گردو درست شده بود. در مقابل رادیو، نجاره و ساعت آن به نظرش عادی آمدند. همه در جایی قرار گرفته بودند که می بایست باشند. ولی سوییچ نه ... "

 

بیوکی عجیب و غیر عادی ناگهان روزی در پمپ بنزینی ظاهر می شود و هیچکس نمی فهمد از کجا آمده است. بیوکی سرمه ای رنگ که در انبار B پاسگاه شماره D قرار می گیرد و از آن روز به بعد، با جریان های شگفت انگیزی که به راه می اندازد، باعث شگفتی و حیرت، و بعضا ترس کارکنان این قرارگاه می شود.

 

" ... ساعتی گذشت، ولی در هیچ کجای پاسگاه اثری از انیز نیافتند. همگی ناامید و خسته به ساختمان بازگشتند و به پیشنهاد کورت و با وجود اعتراض هدی، همگی به همراه مستر دیلون به سمت انبار روان شدند تا شاید با کمک او بتوانند اثری از انیز در آنجا بیابند.

مستر دیلون به محض رسیدن به انبار، سرش را به آسفالت چسباند. درست مثل اینکه بوی انیز را حس کرده است. پس از باز کردن در انبار، او شروع به زوزه کشیدن نمود. تمام موهایش سیخ شدند و بی اختیار ادرار کرد و بعد سعی کرد فرار کند. سراپا وحشتزده شده بود … "

 

بیوک هر از گاهی شوی نوری به راه می اندازد. در این مواقع، دمای انبار به شدت افت می کند و تماس های رادیویی و بی سیم پاسگاه دچار اختلال و سپس قطع کامل می گردد. هر شوی نور، جریان بزرگی از رنگ های عجیب است که از تمام اتومبیل سرازیر می شود و با چشم غیر مسلح، دیدن آن غیر ممکن است.

 معمولا نتیجه هر شوی نور، یک زایش است. ولی زایش یک بیوک چه مفهومی دارد؟ گاهگاهی جانور یا گیاهی که از دنیایی مرموز و ناشناخته آمده است در انبار ظاهر می شود و اینطور به نظر می رسد که از صندوق عقب بیوک بیرون می افتد. گاه نیز بیوک انسان یا جانورانی را به درون خود می کشد و به همان دنیا می فرستد. ولی کجا؟!

 همه سعی می کنند تا از بیوک دوری کنند. کسی نمی داند آیا واقعا بیوک انیز را ناپدید کرده است یا نه. ولی همه برای احتیاط، با طنابی که به دور کمر خود بسته اند وارد انبار می شوند تا در صورت لزوم، بقیه افراد بتوانند او را بیرون بکشند. در تمام ساعات شبانه روز یک نفر در کنار انبار B نگهبانی می دهد تا در صورت بروز اتفاقی جدید، به سایر افراد خبر دهد و درخواست کمک نماید.

ولی بیوک در این دنیا چه می کند؟ شاید این اتومبیل، رابطی بین دنیای عادی و روزمره انسان ها با دنیایی است که هیچ کس تا به حال ندیده است. جایی که برای زندگی انسان طراحی نشده و بیشتر به یک رویا می ماند.

" … سراسر تپه هایی که در رو به روی پاسگاه در مقابلم قرار داشت را علف های عجیبی پوشانده بود. علف هایی که نوک آنها به رنگ طلایی و انتهای آنها قهوه ای روشن بود. در یک قسمت تپه، سوسک هایی با پشت سبز رنگ روان بودند و در قسمتی دیگر، گل های زنبق چسبناکی روییده بود. همه به رنگ بنفش تیره که بیشتر به رنگ خون بودند. تمام اینها با هر رعد و برق قابل رویت می شدند. در آسمان هم پرندگان بسیاری در پرواز بودند. پرنده هایی که بیشتر شان به شکل خفاش بودند. نظیر همان خفاشی که کورت آن را تشریح کرده بود. این صحنه ها خیلی سریع و به تناوب در جلوی چشم های من بر روی تپه ها با هر رعد و برق شکل یافته بودند. حتی اقیانوس یا چیزی شبیه به آن را هم در دامنه تپه دیدم. شاید آن را حس کردم، آن هم به دلیل بوی ماهی یا آب شور دریا بود … "

 

اما عاقبت این بیوک چه میشود؟ اتومبیلی که صدمه نمی خورد و " خودشفا " است؟ کسی قادر به از بین بردن بیوک نیست. اتومبیل صدمه نمی بیند و خودبخود تعمیر می شود. چه کسی وجود چنین بیوکی را باور می کند؟

 

" ... در پایان تونی و بازرسان موافقت کردند که در این مورد از هر نوع کاغذ بازی و ایجاد سر و صدا پرهیز کنند. حتی مقرر شد که حتی کپی برداری هم از پرونده نشود. آن ها حتی نمونه برداری هم نکردند. چون هیچ اثر انگشتی یا چیز دیگری وجود نداشت و حتی خود اتومبیل، یک اتومبیل معمولی نبود و کسی تا آن را نمی دید، هیچ چیز را در این مورد باور نمی کرد ... "

 

برای پی بردن به تمامی ماجرا های شگفت انگیز این اتومبیل، به کتاب مراجعه کرده، و سرنوشت " بیوک مرموز " را مطالعه کنید!

 

به جز خود داستان، ترجمه نسبتا روان و قابل قبول است. اما اشکالات ویراستاری و نگارشی زیادی دارد. تا جایی که حتی برخی اسامی در میان گفتگو ها از بیخ و بن تغییر می کنند و ناگهان کسی حرف می زند که اصلا در صحنه حضور ندارد! شاید این موضوع را بتوان به چاپ اول بودن کتاب، بخشید.

 

در کل، کتاب وحشت زیادی القا نمی کند. شاید بیشتر نوعی تنفر از زایش های بیوک را بوجود می آورد. از موجوداتی که در برخورد با دنیای انسان ها، می سوزانند و می میرند. و بوی کلم گندیده ای که سراسر کتاب را فرا گرفته است و از صندوق عقب اتومبیل ساطع می شود، باعث می شود تا آخر کتاب، با گیره ای بر بینی به مطالعه بپردازید! و فضا سازی قوی، یعنی همین!

 

در هر صورت، خواندن کتابی از استفن کینگ معروف و مشهور، به هر چیزی می ارزد. موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0:52  توسط نارنجی  | 

صدمين سال پيروزي انقلاب مشروطه را به شما تبريك مي گويم. به هر حال صد سال از آن واقعه گذشت اما گمان نمي كنم رهبران مشروطه در آن روز ها فكر مي كردند ايران در صد سال بعد به چه شكل باشد؟! 

خوب به هر حال فكر مي كنم با گذاشتن چند تا كتاب در اين پست راجع به مشروطه كمي اطلاعات ما درباره ي مشروطه بالا برود...

اين كتاب ها از سايت قفسه برگرفته شده است.

ادبيات مشروطه (باقر مومني)

ايران بين دو انقلاب  (يرواند آبراهاميان) (براي دريافت اين كتاب بايد اين نرم افزار را دانلود كنيد)

لوايح آقا شيخ فضل الله نوري

مساله ارضي ودهقاني در انقلاب مشروطيت (سهراب يزداني)

جنگ فرقه ها در انقلاب مشروطيت (هما ناطق)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 19:35  توسط نارنجی  |